ياس
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
امام .شعر . دوری.اشنا

شعر

ای پادشه خـوبان داد از غـم تنهايی دل بی توبه جان آمدوقت است که بازآي

دائم گـل اين بستان شـاداب نمی ماند درياب ضعیفان را در وقـت توانايی

مشتاقـی ومحجوری دورازتو چـنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکیبايی

ساقی چمن گل رابی روی تورنگی نيست شمشاد خـرامان کن تا بـاغ بيارايـی

ای درد تـوام درمان در بستر ناکامـی وی ياد توام مونس درگوشه ی تنهايی

حافظ شب حجران شد بوی خوش وصل آمد شاديت مبارک باد ای عاشق شيدايی

% % %

از نو شکفت نرگـس چشم انتظاری ام گل کرد خارخارِ شـب بی قراری ام

تاشد هـزار پاره دل از يـک نگاه تو ديدم هزارچـشم در آيينـه کاری ام

گرمن به شوق ديدنت ازخويش میروم از خويـش میروم که توباخود بيای ام

بودو نبود من همه ازدست رفته است باری مگر تو دست برآری به ياری ام

کاری به کار غير ندارم کـه عاقبت مرهم نهاد نام تو بر زخـم کاری ام

تا ساحل قرار تو چون موج بـی قـرار با رود روبه سوی تودارم که جاری ام

با نا خنم به سنگ نو شتم : بيا بيـــا زان پيش ترکه پاک شود يادگاری ام

نظر بدین.....

SAMAN1600


پيام هاي ديگران () | جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ - saman1600  |لینک به نوشته